تبليغاتX
یا مهدی (آموزش قرآن کریم)

ای صاحب در صحف ابراهیم، قائم در زبور داوود و کتاب دانیال و شاکمونی هندوها، قیدمو در تورات توکوم ، ماشع در تورات عبری، مهمیدآخر درانجیل، سروش ایزد در زمزم زرتشت، بهرام در انسیاق زند و پازند، لندبطاوا(لندیطارا) در هزارنامه ی هندیها، شماخیل در ارماطس، جاویدان در خوراند،خجسته در کندرال فرنگیان، فیروز در کتاب شعیای نبی، خسرو در کتاب محسوس، میزان الحق در کتاب کتاراتزی پیغمبر، پرویز در برزین آذرفارسیان، فردوس الاکبر در قبروس رومیان،ای کلمة الحق و ای لسان الصدق در صحیفه ی آسمانی، صمصام الاکبر در کندرال، بقیة الله در دوهر،قاطع در قنطره، منصور در دیدبراهم، تسلی دهنده و روح راستی در انجیل یوحنا، شیلو(یشوع) در تورات، پسر انسان در انجیل متی و لوقا و مرقس، سوشیانس در اوستا و جاماسب نامه، راهنما در پاتیکل، دست راستین و واقید و خداشناس و مسیح الزمان در دادنک بودائیها.....
ای مهدی، ابا صالح، صاحب الزمان، قائم الزمان، منتقم، بقیة الله، صاحب الامر، منصور، خاتم الائمه، ولی عصر، حجت، وارث، داعی، منتظر، خلیفة الله، نورآل محمد(ص)و...


ای به همه زبان ها و در همه ی زمانها موعود! ای به همه ی انسان ها وعده داده شده! همه ی اميد ها به شماست، همه با هر زبانی و به هر نامی و هر لقبی شما را فقط شما را می خوانند.


همه ی نام ها و لقب هاتان زيباست ... اما چقدر تکرار نام مشهورتان، وقتی به مادرتان منسوب می شوید، دلنشین است مهدی فاطمه! مهدی فاطمه! مهدی فاطمه! چشم جهان در انتظار شماست.
آقا دعایمان کنيد تا دلهامان شفا بگیرد... تا شیعه تان باشیم... تا بیایید
یابن الحسن روحی فداک... متی ترانا و نراک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/25ساعت 15:39  توسط مهدی  | 

« شبی در حرم قدس »

دیده فرو بسته ام از خاکیان         تا نگرم جلوۀ افلاکیان

شاید از این پرده ندائی دهند         یک نفسم،راه به جائی دهند

********

ای که بر این پردۀ خاطر فریب         دوخته ای دیدۀ حسرت نصیب

آب بزن چشم هوسناک را         با نظر پاک، ببین پاک را

آنکه در این پرده، گذر یافته است      چون سحر از فیض نظر یافته است

خوی سحر گیر و نظر پاک باش       راز گشایندۀ افلاک باش

********

خانۀ تن جایگه زیست نیست      در خورِ جانِ فلکی نیست، نیست

آنکه تو داری سرِ سودای او       برتر از این پایه بود، جای او

چشمه مسکین، نه گهرپرور است     گوهر نایاب به دریا در است

ما که بدان دریا، پیوسته ایم        چشم ز هر چشمه، فرو بسته ایم

پهنۀ دریا، چو نظرگاه ماست      چشمۀ ناچیز، نه دلخواه ماست

********

پرتو این کوکب رخشان نگر      کوکبۀ شاه خراسان نگر

آیینۀ غیب نما را ببین       ترک خودی گوی و خدا را ببین

هر که بر او نور «رضا» تافته است      در دل خود،گنج رضا،یافته است

سایۀ شه مایۀ خرسندی است      مُلک رضا، مُلک رضامندی است

کعبه کجا؟ طوف حریمش کجا؟       نافه کجا؟ بوی نسیمش کجا؟

خاک ز فیض قدمش زر شده      وز نفسش، نافه معطر شده

من کیم؟ از خیل غلامان او        دست طلب برده به دامان او

ذرۀ سر گشتۀ خورشید عشق      مرده، ولی زندۀ جاوید عشق

شاه خراسان را دربان منم      خاکِ درِ شاه خراسان منم

********

چون فلک آئین کهن ساز کرد      شیوۀ نامردمی، آغاز کرد

چاره گر از چاره گری بازماند      طایر اندیشه، زپرواز ماند

با تن رنجور و دل ناصبور      چاره از او خواستم از راه دور

نیمشب، از طالع خندان من    صبح برآمد زگریبان من

رحمت شه، درد مرا چاره کرد       زنده ام از لطف، دگر باره کرد

بادۀ باقی به سبو یافتم     و اینهمه از دولت او یافتم

رهی معیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/25ساعت 15:32  توسط مهدی  | 

روزی عبدالله پسر جعفر (برادرزاده علی(ع)) که شوهر زینب (س) بود نزد وی آمد و خواست که مقرری خود از بیت المال را زودتر از موعد مقرر دریافت کند.علی(ع) درخواست برادرزاده و داماد خود را نپذیرفت و دستور داد در همان روزی که دیگران سهم خود را دریافت می کنند، بیاید


.

ابن حنیف از ارادتمندان علی(ع) و بسیار مورد اعتماد او بود.علی(ع) او را حاکم ولایتی کرد.در آنجا مهمانی با شکوهی به افتخار ابن حنیف برگزار شد که فقط ثروتمندان در آن شرکت داشتند.علی(ع) چون این را شنید نامه تندی به ابن حنیف نوشت و هشدار داد که :

«تو چگونه روا داشتی در ضیافتی شرکت کنی که فقرا را در آن راه ندادند؟»


در جنگ جمل،هنگامی که در حرارت خورشید گرما از زمین برمیخواست،«قنبر»،غلام علی(ع) شربت خنکی فراهم کرد وآنرابه او رساند.علی(ع) نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «در حالی که این همه مجروح روی زمین افتاده اند،چگونه از من توقع داری،شربت یا آب بنوشم؟» قنبر پاسخ داد: «اما این مجروحان دشمن تو هستند» علی(ع)گفت: «اما انسان هستند و رنج می برند و تشنه اند.این شربت را با کمک عده دیگری به آنها بنوشان»


یک روز گرم تابستان علی(ع) از مسجد به خانه بازمیگشت که دختری را گریان دید.از او حالش را پرسید.دختر گفت : «اربابم به من دستور داده است تا خرما بخرم، ولی خرما را نپسندید و وادارم کرد آنرا پس بدهم و پولش را بگیرم.اما خرمافروش قبول نمی کند و من جرأت بازگشت به خانه را ندارم.»

علی(ع)همراه دختر به دکان خرما فروش رفت.خرمافروش تازه به کوفه آمده بود و علی(ع)را نشناخت.اما چند عابر به او فهماندند که او امیرالمومنین است.خرما فروش پیش دوید عذر خواست و خرما را گرفت و پولش را داد.ارباب آن کنیز از موضوع با خبر شد و با شتاب خود را به دکان خرمافروش رساند و از علی(ع) معذرت خواست.علی(ع)فرمود: «تو از گناه اندک کنیز خود نمیگذری،چگونه انتظار داری خداوند گناهان تو را ببخشد.والله که از مسلمانی فقط نامی شنیده ای.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/02ساعت 1:52  توسط مهدی  | 

جان.جی.پل مورخ انگلیسی می نویسد:

«علی(ع) مردی بود ملایم و رئوف،اما در جنگ سخت پایدار بود و در جلسات مشورتی،پیوسته عاقلانه ترین راه را ارائه می کرد و پیامبر خدا(ص) او را شیر خدا(اسدالله) لقب داده بود...»

جورجی زیدان، مورخ و شاعر مسیحی در کتاب حماسه اسلام درباره علی(ع) میگوید:

«توصیف علی و پرهیزگاری اواز عهده قلم من خارج است.هیچ کس نمی تواند علی را آنگونه که بود وصف کند.صمیمی ترین و دقیق ترین پیرو آیین اسلام بود و هر چیز او نشانی از نجابت، درایت، صمیمیت و شجاعت داشت.هرگز نشد که کسی با پیروی از نظرات او به گمراهی بیفتد...در مراحل دشوار زندگی، توانایی های عجیب جسمی و روحی از خود نشان داد و اسطوره کامل عدالت بود.او هرگز انجام کارهای خصوصی خود را به کسی محول نمی کرد و هرگز غلامان خود را به کارهای سخت وانمی داشت و چون در بازار خرید می کرد، کمک هیچ کس را برای حمل آنها به خانه نمی پذیرفت »

علی(ع) جزو یکی از بزرگترین خاندانهای مکه،پسر عموی پیامبر و ناپسری او بود.اما هرگز در لباس و زندگی با بی بضاعت ترین افراد تفاوت نداشتو کسانی که او را نمی شناختند،از مردم فقیر تشخیصش نمیدادند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/02ساعت 1:50  توسط مهدی  | 

هیچ دردی بدتر از تنهایی مظلوم نیست

از علی مظلومتر در صفحه تاریخ کیست؟

داغها پنهان به دل از خلق ناآگاه داشت

سینه ای آکنده از سوز و گداز و آه داشت

زین سبب در نیمه شبها درددل با چاه داشت

کس نپرسید از علی این گفتگو با چاه چیست

بود مولا با زخود بیگانگانی روبرو

کس نبودی جز خدا آگاه از احوال او

بغضها چون استخوانی گیر کرده در گلو

کس به دوران کِی تواند چون علی اینگونه زیست؟

در تمام زندگی یکشب علی راحت نخفت

کرد احسان و محبت در عوض نفرین شنفت

گاه ضربت خوردنش فزت و رب الکعبه گفت

آنکه در دوران عمرش خورد خون دل علی

ناسپاسان رمان قدر علی نشناختند

در دل محرابِ قدر ناحق شهیدش ساختند

لرزه بر قلب جمیع ممکنات انداختند

با امامت این چگونه شیوه نامردی است

در شب قتل امیرالمومنین شیر خدا

آسمان گر خون ببارد بر زمین باشد روا

آنکه با شمشیر زهر آلوده شد فرقش دوتا

هیچ در مظلومی و در غربتش تردید نسیت

آنکه با ایتام کفه نیمه شب دیدار داشت

داغها و ناله ها و گریه ها بسیار داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/02ساعت 1:44  توسط مهدی  |